| |
|
| |
سه شنبه 1 آبان1386-18:40
-مهدی |
| |

این وبلاگ تعطیل شد
در جشن یک سالگی خود
هر وقت پیدایت کردم دوست دارم تمام سرمای وجودت را با من شریک شوی و من هم . آن قدر بلرزیم تا یا گرم شویم یا بمیریم
این همه گشتم ندیدمت مرجان کوچک من
متشکرم از همه ی مهربون های دنیا |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
جمعه 27 مهر1386-0:3
-مهدی |
| |
کاشکی همه روزهای خدا ابری و بارونی بودند کاشکی هر روز دخترک حق حق و دلشوره آسمون همیشگی من بود باز آمدند اینان از چشمه خواب پس ساکت در چمن زار سرسبز سکوت می دوم و جنون را می بویم نم و خیسی صورتم را سرد کرده است وهچنان می دوم چیست در آن تاریکی؟ بره و گرگ چرا همسفرند؟ خوشه ی اطمینان باطل شده است چشمانم سیاهی میروند گروپپپ کجایم من؟ نفس کشیدن سخت است بوی گل می آید صورتم فرو رفته در گل کیست مرا گرفته، خواهان کمک کردنم است؟ چشمانم هنوز به نور عادت نکرده اند کیستی؟ نمی بینم کیستی مهربان مرا به که می سپاری؟ ...... تنها دو جای پا دیده میشود بوی غم می آید بازمیگردم به خانه غروب باران زده پاییزیست میکنم از جاده عبور تنها مرغ مهتاب خواهد خواند -امشب- سلطنت خورشید را به زیر سوال خواهد برد -او- هنگامی که همگی خوابند ویا هیچ کس بیدار نیست

|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
دوشنبه 23 مهر1386-16:12
-مهدی |
| |
هرکه شد آشنا و یار تو شد حقیر و خوار در دیدار تو
هر که او بیگانه باشد با توهم پیش تو بس او مهم است و محترم
بس غذایی که زوی دل زنده شد چون بیامد در تن تو گنده شد
بس عزیزی که بناز آشکار شد چون شکارت شد بر تو خوار شد
آشنایی عقل با عقل از صفاست چون شود هردم فزون گردد ولا
آشنایی هر نفس با نفس پست تو یقین میدان که هر دم کمتر است
(مثنوی) |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه 7 مهر1386-23:5
-مهدی |
| |
هرشب از حسرت ماهی، من و یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب، پر از پروینی
همه در چشمه ی مهتاب، غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد ای پرستو که پیام آور فروردینی
نی محزون(شهریار)
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
یکشنبه 1 مهر1386-22:14
-مهدی |
| |
این روزها به دنبال دزد آرزوهایم
میگردم
درجست وجویش به درگاه کوه گریه میکنم
در چهارچوب پنجره شکسته ام
که آسمان ابر آلود خاکستری را
قابی کهنه میگیرد
از وقتی که دزدید
دیگر نه به آینه عشق می ورزم نه به آینده
در خود میشکنم
وقتی
به قامت سپیدار سرد
وسکوت خالی از حسش مینگرم
که چگونه درمیان سیم کشی تلفن
وقیل وقال بچه های مدرسه
آرام نمیگیرد
در این سکوت مريی
ک...
کسی مرا صدا زد؟
قاصدک تویی؟
با من کار مداشته باش
برو بر بام کسی بنشین که انتظارت را میکشد
برو که چراغ های دل من خاموش اند |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
یکشنبه 18 شهریور1386-19:56
-مهدی |
| |
در سکوت زیستن را میخواهم
هر وقت کسی زبان خود را باز کند
حجابش را کنار زده است
و راز خود را در میان نهاده است
وراجی مال آدم های ضعیف است نه مقتدر.
مرد درد خود را در درون می ریزد و سکوت میکند
چه خوش است که انسان مقتدر باشد
و از لحاظ جسمی اجتماعی قوی باشد
ولی خواموش باشد
چشم ها چشم ها چشم ها
چشم ها دریچه روحند نازنینان
بیایید به چشم های هم گوش کنیم تا کلام هم
فقط در موقع ضرورت سخن به میان بیاوریم و اقتدار خود را نشان دهد
سکوت
متانت سکوت
متانت سکوت
متانت
ودر آخر هم مرگ
/////////////////////////////////////////////
بار گناهام زیاده ولی از مرگ نمی ترسم
نمیدونم دلیلش چیه
شاید واسه اینه که خسته شدم
از این همه بی دردی
شایدم از این همه درد
معلوم نیست کی نوبت ما میرسه
کاش میشد یه توبه کرد و بعد
.... اوهم
افتاد و مرد!
به همین راحتی
یعنی میشه؟
ولی اون گناه ها که اول گفتم با این توبه که الان گفتم؟
بخشوده میشن؟
نه؟
ولی مهم نیست
مهم اینه که راحت میشم
از این همه بی دردی
شایدم درد!!!
///////////////////////////////////////////
بعضی وبلاگر ها رو میبینم که از وبشون
به عنوان توالت (ببخشیدا) استفاده میکنن
منظورم اینه که وقتی میان تو وبلاگ یه چی میگذارن راحت میشن
یعنی اون جونوره درونشون آروم میشه
مثل وقتی که از توالت استفاده میکنن
این روان شناسا حال خودشون نیستناااا
به جانور درون میگن کودک درون
چه بی مزه!
با اجازه
آخیییش راحت شدم آپیدماااا |
| |
لینک ثابت
|
عکس |
| |
شنبه 20 مرداد1386-0:6
-مهدی |
| |
سلام
مدتی بود عکس نگذاشته بودم
ایناهان:

بگذار پروانه احساس دلت رو بغل بگیره
خالی کن دلی که تنگه گریه کن گره قشنگه
گریه سهم دل تنگه


|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه 13 مرداد1386-0:25
-مهدی |
| |
اي معشوقه ام ندانسته
ای غم ای رفیق چند ساله ام ناخواسته
ای دست مهربانت چون تاج زرین بر سرم فتاده
تا کی گریز از تو
تا کی بگویم از تو
من می ایم بسویت
توهم بیا بسویم
زندگی را نمی خواهم بی تو
بیا با هم بجوییم درخت بی احساسی و مرگ را
هر صبح با طلوع خورشید به تو عشق خواهم ورزید
و تو را در آغوش خواهم کشید
و ساعت ها به تو خیره خواهم ماند
با هم میبینیم بی رنگی خورشید را
بی بویی شاخه گل رز را
و بی احساسی انسان را
انسانی که به دلیل عشق دچار لذت میشود
وباعث کو دکی پاک می شود ک به گناه بی گناهی وارد خلا میشود
خستگی تا کی؟
دیگر از خستگی هایم خسته شدم
خدایا من آماده ام... |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
یکشنبه 31 تیر1386-12:25
-مهدی |
| |
قابل توجه دوستان به زودی اپدیت میشه اینجا |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
دوشنبه 18 تیر1386-16:23
-مهدی |
| |

به نام خدا
تا فرصتي بيايد
خدا حافظ
هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی از این زمانه دلم سیر می شود گاهی عقاب تیز پر دشتهای استغنا اسیر پنجه ی تقدیر می شود گاهی صدای زمزمه ی عاشقانه آزادی فغان و ناله ی شبگیر می شود گاهی نگاهِ مردم بیگانه در دل غربت به چَشمِ خسته ی من تیر می شود گاهی مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد کلام حق دمِ شمشیر می شود گاهی بگیر دست مرا آشنای درد بگیر مگو چنین و چنان، دیر می شود گاهی به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک محبّت است که زنجیر می شود گاهی
(استاد سیاوش قمیشی)
یا حق |
| |
لینک ثابت
|
|